هستم چون هستی

ولگردی های دلم در کوچه پس کوچه های شهر

۲۹ مطلب در مرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

تولد

دیروز تولد یکی بود.اهای یکی خیلی تکی.انشاء تولد صد و بیست سالگی

alis

۲۶ مرداد ۹۴ ، ۱۹:۵۵ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
mehr dad

رفتو

تنهایی

گـــفتـــ:

بـه خــــدا تنهــات نمیذارم...!!!

امـــا رفتـــ...

خـــــدایـــا من به"اعتبار تو"

به او اعتماد کردم...

این بود جــــوابم؟؟!

۲۲ مرداد ۹۴ ، ۱۴:۳۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱
mehr dad

پست ثابت

حرف دلم...

 

هیچ شباهتی به یوسف ندارم...

 نه رسولم,نه زیبایم,نه برای کسی عزیزم,نه چشم به راهی دارم...

فقط...

در " چاه " افتاده ام!!

۲۲ مرداد ۹۴ ، ۱۴:۳۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
mehr dad

میراث ادم و هوا


غم این دل مگر یکی و دو تاست؟

چه بگویم؟ نگفته هم پیداست

غم این دل مگر یکی و دو تاست؟

 

به همم ریخته ست گیسویی

به همم ریخته ست مدتهاست

 

هم به هم ریخته ست هم موزون

اختیارات شاعری خداست

 

در کش و قوس بوسه و پرهیز

کارمان کار ساحل و دریاست

 

نیست مستور آن که بد مست است

چشم تو این میانه استثناست

 

خاطرت جمع من پریشانم

من حواسم هنوز پرت هواست

 

از پریشانی اش پشیمان نیست

دل شیدای ما از آن دلهاست !

 

هر کجا میروی دلم با توست

هر کجا میروم غمت آنجاست

 

عشق سوغات باغهای بهشت

عشق میراث آدم و حواست

۲۰ مرداد ۹۴ ، ۱۷:۳۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
mehr dad

نیست


هر چند چشمت با نگاهم مهربان نیست  چشمم به دنبال ِ نگاه ِ این و آن نیست

هر چند چشمت با نگاهم مهربان نیست

چشمم به دنبال ِ نگاه ِ این و آن نیست

چندیست حالم را نمی پُرسی و دانم

لطفت به من حتّی به قدر ِ دیگران نیست

در سر اگر باشد هوای دختر ِ خان

هرگز رعیّت زاده را ترسی ز خان نیست

با من غریبی می کنی و سر گِرانی

در پیش ِ نا اهلان ولی نازت گِران نیست

فکر ِ سرت را خواندم از نوع ِ نگاهت

لطفا مودّب باش ، این طرز ِ بیان نیست

دل پیش ِ شاعر حُرمتی دارد وگرنه

شاعر برای دل ربودن ناتوان نیست !

هرگز ” خداحافظ “ نگو وقت ِ جدایی

چشمم حریف ِ گریه های بی امان نیست

حال ِ دلم ، حال ِ پلنگی مست و وحشیست

افسوس ماهی بر زمین و آسمان نیست 

۲۰ مرداد ۹۴ ، ۱۷:۳۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
mehr dad

بغلم کن


سردم شده بدجور عزیزم بغلم کن

 

سردم شده بدجور عزیزم بغلم کن

یخ کردم از این سوز دمادم بغلم کن

 

تا باد مرا با خود از این کوچه نبرده

بی دغدغه با دغدغه محکم بغلم کن

 

دنیا همه مشتاق تو هستند ولی تو 

با وسعت شوق همه عالم بغلم کن

 

شد شایعه غم خورده در این کوچه یکی را

تا آن که نبلعیده مرا هم بغلم کن

 

این شهر همه در پی حرفند و حسودند

آهسته و پیوسته و کم کم بغلم کن

 

از لطف تو هر بی سر و پایی شده آدم

امید که من هم شوم آدم بغلم کن

 

من داوطلب آمده ام تا که بمیرم

اینجاست همان خط مقدم بغلم کن

 

گیریم که پیش از همه با این عمل زشت

رفتیم جهنم به جهنم بغلم کن

 

حتی بشود محشر عظمی همه دنیا

ای رهبر دل های معظم بغلم کن

 

انکحت و زوجت دلم عاقد و شاهد

ای عشق شدم من به تو محرم بغلم کن.

۲۰ مرداد ۹۴ ، ۱۷:۳۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
mehr dad

بگو




من سزاوارم به نفرین، هر چه می خواهی بگو

از تو نفرین است شیرین، هر چه می خوای بگو



خسته ای و هیچ کس گوشش بدهکار تو نیست

گوش من با توست، بنشین! هر چه می خواهی بگو



آینه همراز خوبی نیست، پنهانی بخند

دور از چشم سخن چین هر چه می خواهی بگو



با تو باشم طعم غم هایم چه فرقی می کند؟

حرف های تلخ و شیرین هر چه می خواهی بگو



دین و دنیا را به شوق حرف هایت باختم

حال با این قلب بی دین هر چه می خواهی بگو

۲۰ مرداد ۹۴ ، ۱۷:۳۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
mehr dad

کم است


 

دلبری کردنت ای یار دل آزار کم است  

دوستت دارم و این جمله چه بسیار کم است !

 

نعره از عمق دل و جان بزند آهویی

که شود یک شبه در دام گرفتار کم است

 

کشته ی عشق زیاد است ولی اینگونه

جان به جان دادن ما پیش تو یکبار کم است

 

تیغ بر دست ودل ما زدنت نیست ، غمی

که در این دوره زمانه گل بی خار کم است .

 

از دل چاه مکش یوسف ما را بیرون

گرگ در شهر زیاد است و خریدار کم است

 

فکر کن پنجره ای رو به هوایی تازه

دردل تیره وبی رونق انبار کم است

 

زندگی رنگ غبار است و فراموشی ، گر

قاب عکس من و تو سینه ی دیوار کم است

۲۰ مرداد ۹۴ ، ۱۷:۳۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
mehr dad

ارتفاع عشقش


لیک میدانم که عشقش "ارتفاعی پست "بود

 

ترمه پوش نازک اندامی که هر شب مست بود

آبی چشمان او با آسمان همدست بود

 

میخرامید از میان کوچه ها بی واهمه   

نسخه ویرانیم بر دامنش پیوست بود

 

او رها چون بادهای هرزه میرقصیـــــد و دل

در خم گیسوی نستعلیقی اش پابست بود

 

شور شیدایی تمام شهر را پر کرده بود

رهگذارش دیده تا میدید پا و دست بود

 

گرچه دل دادم ولی دیوانه تر میخواستم

او که تلفیقی ز هرچه خوب و زیبا هست،بود

 

یک شبی رفت و مرا با خاطراتم جا گذاشت

لیک میدانم که عشقش "ارتفاعی پست "بود

۲۰ مرداد ۹۴ ، ۱۷:۳۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
mehr dad

نمی دانست


یک شب برایش تا سحر “گلپونه ها” خواندم

 

آن روزها نام مرا حتا نمی دانست

من عاشقش بودم ولی گویا نمی دانست

 

من مشت خود را باز کردم خط به خط خواندم

انگار او چیزی از این خط ها نمی دانست

 

با خود کلنجار عجیبی داشتم آیا

از عشق می دانست چیزی یا نمی دانست؟

 

هی خواب می دیدم که در گرداب گیسویم

اما کسی تعبیر رؤیا را نمی دانست

 

رمال هم از آینه چیزی نمی فهمید

از سرنوشتم نقطه ای حتا نمی دانست

 

من تاجر ابریشم موهای او بودم

سرگشته اش بودم ولی او نمی دانست

 

یک شب برایش تا سحر “گلپونه ها” خواندم

تنها به لبخندی مرا دیوانه می دانست

 

فردای آن شب رفت فهمیدم که معنای

 “من مانده ام تنهای تنها” را نمی دانست 

۲۰ مرداد ۹۴ ، ۱۷:۲۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
mehr dad